مانيماني، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره
ترمه و ترانهترمه و ترانه، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

من و بابا و ماني

تولد زنبوری

تجربه ای جدید .....

سلام گلم مانی قشنگم یه تجربه جدید رو داره پشت سر می ذاره ....... مهد مانی یه هفته رو تعطیلات تابستونی اعلام کرد هم خوشحال شدم هم خیلی ناراحت خوشحال به خاطر اینکه بالاخره مربی های مهربون مانی جون استراحت می کنن و خوش می گذرونن یه هفته رو بدون دقدقه .... ناراحت به خاطر اینکه مجبور شدم مانی جونم رو ببرم بذارم پیش مادرجون ...... صبح ها باید زودتر از خواب بیدار شیم و مانی رو ببرم اونجا چون خونه مادرجون از خونه ما دورتره و دوم اینکه همش دلشوره دارم مانی جونم اذیت نشه البته مامان خودم هم همینطور ...... امروز روز دومی که مانی اونجاست و من به مامان جونم زحمت دادم مرسی مامان جون دستتو می بوسم خسته نباشید .... می دونم مانی اذیتت می کنه اما مر...
10 شهريور 1392

لحظاتی پیش ......

تا لحظاتی پیش مانی 2 سال و 2 ماه و  2 روز و  2 ساعت و 2 دقیقه 2 ثانیه ش تموم شد و مامانی خوشحاله که این لحظه رو ثبت کرد الهی قربونت برم عزیزم ... مانی جون امیدوارم 120 سال و 120 ماه و 120 روز و 120 ساعت و 120دقیقه و 120 ثانیه شی عزیزم ....... مامانی که اون موقع نیست اما دلش همیشه پیشته ..... دوست دارم ....... عاشقتم ..... می بوسمت ...... ...
5 شهريور 1392

روزهای خوب با مانی جون ....

سلام به همه و به مانی جونم عسلم ......   روزهای سخت تموم شدن و مانی جونم دیگه شیر نمی خوره این چند مدت خیلی درد کشیدم اما تموم شد خیلی لحظه های سختی بود مانی جونم قربون تو پسر گلم برم که حتی یکبار هم لج نکردی و گریه هم نکردی فقط گاهی که دلت تنگ می شه می گی مامانی به به بدِ است اخِ است  مامانی هم می گه آره مامان جون بدِ اخه ِ قربونت برم مامانی ..... مانی جونم مرد مامان هفته های خوبی رو پشت سر گذاشت تو این هفته ها شهمیرزاد رفتیم ، گرمرود رفتیم ، سمنان رفتیم ، دریا فرح آباد رفتیم ، بابلسر هم رفتیم جای همه خالی عکس های مانی جونم رو با هم ببینیم ...... دوست دارم عزیزم ..... مانی جون تو دریاچه ستاره آبی...
2 شهريور 1392

مانی جونم و از شیر گرفتنش ....

مانی قشنگم .... مانی جونم قربونت برم الهی مامانی هیچکی منو درک نمی کنه و نمی دونه چه لحظه های سختی رو دارم می گذرونم عزیزم ...... از اینکه خودت دیگه شیر مامانی رو نمی خوری ممنونم ...... می بوسمت عزیزم ..... مامانی تو تمام این لحظه ها تو فکرتم حتی یه لحظه هم نمی تونم از ذهنم بیرونت کنم .... مامانی این روزا خیلی خسته اس ....... تو که می دونی من چی می گم ....... خیلی دلم گرفته ..... خیلی دائم اشکام سرازیز می شن دست خودم نیست دوست داشتم واسه همیشه تو بغلم بودی و از من جدا نمی شدی .... قربونت برم همه می گن مانی چقدر فهمیده اس که خودش دیگه شیر نمی خوره الان دو روزه که اصلاً شیر مامانی رو نمی خوری و می گی بدِ اخ اِ الهی م...
21 مرداد 1392

روایت تصویری دیگر ....

سلام به همه ...... مانی جونم تو این ماه هم مثل ماه های دیگه لحظه های قشنگیو واسه مامانی و بابایی ساخت ..... دوست دارم عزیزم ....... مانی جونم این ماه هم تولد تو بود هم مامانی مرسی ...... مانی و پارسا جون مانی و میکی موس ها مانی و ابوالفضل جون .... مانی در باغ وحش ... مانی در باغ وحش ...مانی جونم می ترسه .... قربون نگات بشم ... و اینم کیک تولد مامانی .... مانی وقتی تو تخت به به می خوره .... مانی جون غرق در لوگو بازی .... مانی جونم تو صف قطار .... مانی و کیمیا سوار بر قطار شادی .... هو هو هو همه تاب و سرسره بازی می کنن مانی جونم قائم باشک بازی.... مانی درحال دیدن نما...
26 تير 1392

تولد مامانی ....

سلام مانی جونم امروز تولد مامانیه ...... اما نمی دونم چرا اینقدر دلم گرفته با اینکه کسایی که حتی فکرشو نمی کردم و ازم دور بودن یادشون بود که تولدمه یا تلفن زدن یا اس ام اس دادن و تولدمو تبریک گفتن اما دلم گرفته خیلی هم دلم گرفته ...... امشب قراره همه بیان و دور هم جمع بشیم ...... خدایا به خاطر تمام نعمت هات شکر ...... خدایا یادم بده قدردون نعمت هات باشم ...... خدایا یادم بده که یادم نره چه کسایی واسم زحمت کشیدن و من رو به اینجا رسوندن ...... خدیا یادم بده هیچ وقت زحمت پدر و مادرمو فراموش نکنم و همیشه قدر دون زحماتشون باشم ..... خدایا یادم بده خوب باشم و مهربونی کنم حتی در مقابل کسایی که خردم می کنن و ارزشامو زیر سوال می بر...
17 تير 1392

ساعت کاری ....

سلام مانی جونم ......... عزیز دل مامانی دو سالت شد و پاس شیردهی مامانی تمام شد ...... این روزا باید تا ساعت 3 تو مهد کودک باشی قربونت برم من خیلی ناراحتم از این اینکه مجبورم تو رو تا اون ساعت تو مهد بذارم ..... آرزو میکنم اونجا بهت خوش بگذره و از مربی های مهربون می خوام که خیلی مراقبت باشن ..... و از همشون تشکر می کنم ........ مانی جونه نازم خیلی دوست دارم ..... امیدوارم مامانی رو ببخشی خوشگلم ....... دلم برات یه ذره می شه وقتی بهت فکر می کنم یا برات می نویسم ...... عزیزم دوست دارم مامان و بابا تلاش می کنن واست بهترین ها رو بسازن ....... خدایا حافظ پسر گلم باش خدیا مانی جونم رو به تو می سپرم ....... خودت مراق...
12 تير 1392

تولد زنبوری مانی روایت تصویر .....

سلام به همه ..... خدایا شکرت به خاطر فرشته ای که به من دادی...... مانی جونم تولدت مبارک عزیزم .... 120 ساله شی ....... و حالا تولد زنبوری مانی جونم .........   به طرف تولد زنبوری ...... هورا ...... عزیزم تولدت مبارک ...... مانی جونم 120 ساله شی ...... نه 120 سال کمه همیشه زنده باشی ... لیوان با عکس مانی جونم ..... میوه ها پر زنبور شدن ..... نوش جان ...... هدیه های مانی جون به دوستاش ...... عکس های مانی جون .... مانی جونم داره آماده می شه واسه تولد زنبوریش ..... قربونت برم مامان جون ...... دوست دارم م...
5 تير 1392

تولد زنبوری مانی جونم .....

سلام به همه دوستان ....... چند روز دیگه بیشتر نموده تا مانی جونم دو ساله شه ........ عشقم عزیزم جونم تولد مبارک .......... فردا 3 تیر تو خونمون یه تولد واسه مانی جون می گیریم از نوع زنبوری ......... پسرم ، عمرم امیدوارم 120 ساله شی .......... خدایا شکرت .......   ...
5 تير 1392