مانيماني، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره
ترمه و ترانهترمه و ترانه، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

من و بابا و ماني

تولد زنبوری

زمستون و دریا ....

سلام امروز با مانی جونم و بابایی رفتیم دریا...... جای همه خالی ...... اما هوا یه خورده سرد بود و سوز داشت ..... اما خوش گذشت .... البته باید بگم یهوی شد ..... مانی جون صبح اول صبح چون مهد تشریف نبردن کله سحر بلند شدن به بازی امروز چند تا کامیون اورد و صدف های که بابا ناصر قبلاً واسش جمع کرده بود رو آورد و شروع کرد و ماجرا از این جا آغاز شد بابایی که از شیفت اومد بازی مانی رو دید هوس دریا و ....... دیگه بقیه اش به روایت تصویر ببینید ..... بازم می گم جای همتون خالی خوش گذشت ........   و این شروع بازی مانی با صدف ها و شروع یه روز خوب .... مانی جونم کنار دریا ...... این هم ژست بابا ناصر و مانی ...........
5 دی 1392

مانی جون و شب یلدا .....

سلام مانی جونم ...... سلام به همه امسال شب یلدا رو با مانی جونم گذروندیم امیدوارم پسرم 120 شب یلدا دیگه رو هم تجربه کنه ..... امسال شب یلدا یه خورده دلگیر بود چون مادرجونم تنها بزرگ خانواده از پیشمون رفت و یلدا بدون مادر بزرگ و پدر بزرگ تجربه ی سختیه ...... مامان جونم خیلی دلش گرفته بود .... دنبا همینه دیگه مادرم ..... جاشوت بهشت باشه الهی ....... شب خوبی بود مامان بزرگ و مامان بزرگه مهربون مانی جونم هم کنارش بودن ... امیدوارم سایه مامان بابای خودم و مامان بابای بابا ناصر سالیان سال روی سرومون باشه .... حالا عکس های مانی جونم رو براتون می ذارم تا ببینید ......   این سفره شب یلدا ....... | اینم کرسی شب یلدا ........
2 دی 1392

مانی خوشگلم ....

سلام مانی جونم عزیزم نمی دونم چرا هر وقت بابایی شیفته تو هم زودی می گیری می خوابی عزیزم ...... مامانی حوصله اش  سر می ره عزیزم ........ زود باش پاشو .... دوست دارم مامانی ... عزیزم .....  می بوسمت ... ...
23 آذر 1392

فوت مادرجونم .....

سلام به همه ........ هفته گذشته مادرجونم به آسمون آبی پرواز کرد ....... به مامانم تسلیت می گم .... مامان جونم می دونم خیلی  خیلی سخته .... امیدوارم جاش بهشت باشه ...... وقتی فکر می کنم  خیلی خیلی بهم سخت می گذره ......   ...
17 آذر 1392

دلم برات تنگ شده ....

سلام پسرم ...... خوبی مانی جونم ....... امروز مامانی دلش خیلی برات تنگ شده ....... قربونت برم ....... یه بار زنگ زندم مهد کودک اما کسی جواب نداد ...... بعدشم سرم شلوغ شد نتونستم زنگ بزنم یه نیم مین دیگه می یام دنبالت عشقم ..... مامانی امروز خیلی دلش گرفته ....... خیلی سخته محیط کار هم سخت ترش می کنه ..... مانی جونم امروز صبح خیلی ناز شده بودی تو خواب قل خورده بودی اومده بودی رو تخت مامانی کنار من خوابیده بودی برگشتم صورت ماهت رو دیدم ذوق کردم ..... ازت با گوشیم عکس گرفتم ...... اما چون هوا امروزم ابری بود تاریک شد و زیاد خوب نشد ..... اما یادگاری خوبیه ..... که امروز رو یادم بمونه .... عشقم دوست دارم ....... ...
27 آبان 1392

مانی جونم و محرم 92 ....

سلام به همه دوستان ....... عزاداریتون قبول .......... التماس دعا از تک تک دوستان ...... مانی جونم و محرم 92 به روایت تصویر با هم می بینیم ...... مانی جونم در حال آماده شدن برای رفتن به مراسم شیر خوارگان حسینی .... مانی جونم با طبل کوچیکش می خواد برای امام حسین (ع) عزاداری کنه ..... این عکس مانی تو سال 92 و عکس روی بنر عکس مانی جونم تو سال 90 ..... خدا رو شکر می کنم امسال هم عکس مانی جونم طرح بنر شیرخوارگان حسینی بود ..... اینم بنر مانی جونم کنار مصلی ....... اینم بنر مانی جونم تو سه راه راه آهن .... مانی و مامانی کنار خیمه ها ...... مانی جونم ....... التماس دعا .......
21 آبان 1392

عشق مامان ....

سلام عزیزم ....... سلام مانی جونم خوبی ..................... قربونت برم مامانی این روزا واقعاً سرش شلوغه و وقت نمی کنه  پستاتو جدید کنه عزیزم ...... این روزا سخت می گذره مامان رو یه چیزایی ناراحت می کنه کار مامانی زیاده فکر مامانی هم خیلی مشغوله عزیزم ...... اما با همه اینا وقتی تو رو دارم انگار دنیا رو دارم ......... البته بابایی رو هم دارم خوشحالم ....... عزیز دل مامان دوست دارم صبح ها که می ذارمت مهد خوابه نازی و من دوست دارم حکم بغلت کنم و نذارم بری اما مجبورم .....پسر قشنگم حرف اومده وحالا هم که حرف می زنه کامل کامل تمام جمله ها رو ادا می کنه ......پسر باهوشم .... عزیزم خیلی خوشحالم تمام فعل و فاعل رو تو جمله هات بکا...
23 مهر 1392

مانی در ماه شهریور و سفر به شیراز ....

سلام به همه ی دوستای گلم ...... و سلام به پسرم عشقم عزیزم مانی جون ........ مانی جون تو ماه گذشته یه سفر به شیراز داشت و 4 تا تولد رو پشت سر گذاشت تولد زندایی اعظم ، تولد بابابزرگ و تولد دایی بهروز و از همه مهمتر تولد بابایی جون .......... تولدتون مبارک بابای خودم داداش خودم زنداداش خودم و از همه عزیزتر ناصر مهربونم ......تولدتون مبارک ..... ( البته همه عزیزن ..... )مبارک مبارک تولدتون مبارک ...... و سالگرد دانیال عزیزم ...... عزیزم عمه دورت بگرده قربونت برم امیدوارم جات تو بهشت راحت باشه ....... تو هفته گذشته مامانی حالش خیلی بد شد ..... قبلشم مانی جونم .... روزهای اخر ماه خیلی به سختی گذشت .... کارها زیاد بود و م...
9 مهر 1392