مانيماني، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره
ترمه و ترانهترمه و ترانه، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

من و بابا و ماني

تولد زنبوری

روز مادر ....

سلام به همه ...... روز مادر رو به همه مامانا خصوصاً مامان خودم تبریک می گم ...... و همچنین روز مادر رو به مامان بابا ناصر هم تبریک می گم ..... امیدورام هر جا که هستن شاد ، تندرست ، سلامت باشند ...... دیشب تو خونمون یه جشن خوب واسه مامانا گرفتیم جای همه خالی ...... کلی گفتیم و خندیدیم و یه مسابقه نقاشی هم گذاشتیم ..... خیلی خوش گذشت ..... مسابقه مون هم نقاشی داشت هم باسد یه متن قشنگ واسه مامانا می نوشتیم ... جای همتون خالی خیلی خوب بود .... مانی قشنگم هم یه کارت خوشگل که تو مهد درست کرد واسه مامانی کادو آورد .... عزیزم امیدوارم همیشه لبات خندون باشه و غم تو دلت راه پیدا نکنه .... روز همه مامانا و همه...
1 ارديبهشت 1393

مانی من ....

پسرم, برگ گلم, غنچه ی خوشرنگ دلم, دست خود را حلقه کن بر گردنم, خنده زن بر چشمهای خسته ام, عشق تو آواز صبح زندگیست, مهر تو آغاز لطف و بندگی است, سرگذار بر شانه های مادرت, بوسه زن بر گونه های زرد من, خانه ام سبز از صدای شاد توست, مادرت مست از نوازش های توست.. ...
18 فروردين 1393

سیزده به در 93

سلام به همه امیدوارم به همه خوش گذشته باشه .... بابایی امسال سیزده به در هم با ما بود ...... خیلی خوش گذشت ..... مانی جونم رو کول دایی مهدی ..... دایی مهدی امسال تیرماه به امید خدا بابا می شه .... و اینم پرش بابایی برای گرفتن توپ والیبال ...... مانی سوار بر تراکتور .... مانی بابایی در حال کاشتن گل ..... مانی جونم واسه بابایی ، مامانی ، دایی مهدی و بهروز و عمو حسین گل چید ..... مانی و بابایی تو یه آبگیر ..... آبگیرش خیلی ناز بود .... دایی بهروز مهربون ..... مانی و کشک های که مادرجون بهش داد .... واقعاً خوش گذش...
15 فروردين 1393

آغاز سال 93 و عید ......

س لام به همه ...... عیدتون مبارک سال خوبی رو برای همه تون آرزو می کنم ..... عید همه مبارک اینم سفره هفت سین امسال خونه ما ...... شاد باشید .... اینم هفت سین مانی جون که مربی های مهد زحمتشو کشیدن و درست کردن مانی جونم کنار هفت سین .... امسال اولین سالی بود که بابا ناصر خونه بود و با هم عید و جشن گرفتیم ...... خدایا شکرت مانی و عمو حسین ..... کنار سفره ای خونه خاله مهتاب .... مانی کنار هفت سین خاله مریم ... پویا جون ...... عزیز دل خاله ... سوفیا و کیمیا در کنار هم .... عیدتون مبارک ..... خاله های خوشگلم .... مانی کنار سفره هفت سین خا...
15 فروردين 1393

مانی جونم تو ماه بهمن و اسفند 92

سلام  دوستای خوبم و پسر مهربونم ..... مانی جونم تو ماه اسفند و بهمن تجربه های خوبی داشت ....... امسال سال خوبی بود در کنار بابا ناصر و مانی جونم ..... شاد باشید و سلامت ....... آخرین عکس های سال 92 ........ 120 ساله شی پسرم ..... مانی و سارا و کیمیا شب چهارشنبه سوری اینم آتیشی که بابا ناصر برافروخت ...... مانی و صدف ها ...... فک می کنه کنار دریا رفته .... مانی عینک مامانی رو می زنه و فک می کنه دکتر شده ..... دوست دارم عشقم مانی و کیمیا جونم ....... دوستتون دارم ..... مانی و خرس پیش نمایشگاه ..... مانی جونم داره با بابایی حرف می زنه ...... فداتون بشم .... ...
2 فروردين 1393

مانی تو سال 92 در مهد کودک

سلام به همه می خوام یه سری از عکس های مانی جون رو که مربی مانی جون به هم داده رو می خوام واسه یادگاری بزارم .....   قربون پسر گلم بشم .... دست مربی های خوب و مهربون مهد کودک نیایش درد نکنه ....... شاد و سلامت باشید....    مانی جونم تو مهد حاجی فیروز شد عیدتون مبارک ... مانی جونم تو روز درختکاری دراه گل می کاره ..... مانی و بچه های کلاسشون .... مانی به همراه مریم جون و فاطمه جون مربی های مهربون مهد نیایش با آدم برفی مانی با بچه های مهد تو مینی پارک .... مانی و ننه سرما ...... تو شب یلدا .... مانی و ایام محرم تو مهدکودک ....... مانی جونم و روز جهانی ...
2 فروردين 1393

ماني در ماه دي و بهمن .....

سلام به همه ..... تو ماهي كه گذشت و در پيش رو داريم ماني جونم لحظات خوبي رو داشت و تو دو تا تولد شركت كرد يكي دختر خاله سوفيا و يكي ديگه پسرخاله پويا ...... عشق هاي خاله ....... تولدتون مبارك .... تو اين ماه گذشته مادرجون يه عمل چشم هم داشت ........... كه كلي براي ما استرس ايجاد كرد ...... البته يه نقطه خوبي هم داشت اونم اين بود كه خاله ها و دايي هاي خودم با برو بچه هاشون اومدن ديدن مامان جونم و كلي ما رو هم خوشحال كردن ...... حالا عكس هاي ماني جونم به روايت تصوير .....   تولد پويا خوشگله ....  ماني جونم تو تولد پويا جون .... نمي دونم چرا انگشت به دهنه البته شايد به كيك پويا ناخنك زده ....... عزيز...
17 بهمن 1392

مانی جونم تو این هفته های زمستانی ...

سلام به همه ..... قبل از هر چیز باید بگم مانی جونم دلم خیلی گرفته عزیزم ...... قربونت برم خیلی ماه شدی عزیزم ... اینقدر مهربون شدی که نگو ..... عزیزم همش می گی مامانی بیا بغلم و تند تند بوسم می کنی ..... وقتی ازت دورم می گی مامانی دیا دیا و می گی می خوام بوست کنم ...... یا می گی مامان بوس بده ..... قربونت برم ... دوست دارم .... مانی و سارا جون مشغول بازی .... عاشقتم .... آفرین .... خیلی سرعتت زیاد بود عزیزم .... مانی توی استخر توپ ..... مانی جونم پرواز کرده عزیزم ..... ...
3 بهمن 1392

برف و شهمیرزاد ...

سلام به همه ..... تو تعطیلات گذشته پنج شنبه 40 مادرجونم بود خیلی خیلی زود گذشت .... هنوز باورش برای هممون سخته اما دنیا همینه .... باید تحمل کرد به مامان عزیزم و خاله ها و دایی هام صمیمانه تسلیت می گم و امیدوارم سایه خودشون روی سر ما باشه ...... خدایا به مامانم هم صبر بده .... این روزا مامانم خیلی اذیت شد ..... از اونجایی که تعطیلات بود همه دختردایی ها و پسردایی ها و پسرخاله و دختر خاله ها هم جمع شدن و خیلی از اقوامی که دیر به دیر همدیگرو می دیدیم ...... از ته دل دعا می کنم همیشه تو شادی ها کنار هم باشیم .... شهمیرزاد برف قشنگی اومد و همه جا رو سفید پوش کرد امیدوارم تمام غم ها رو هم با خودش اب کنه و ببره ...... تو این برف ما...
14 دی 1392