مانيماني، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره
ترمه و ترانهترمه و ترانه، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره

من و بابا و ماني

تولد زنبوری

ماني ، كيميا و سوفيا ....

سلام ...... اينم عكس هاي جديد ماني ، سوفيا و كيميا .... ماني و دخترخاله ها ....... سوفيا و كيميا .... ماني و كيميا ..... كيميا الان 5 ماهه است و همش مي خنده ..... ماني به كيميا تكيه كرده .... ماني 40 روزشه ..... قربون هر دوشون بشم .......     ...
17 مرداد 1390

جشن چهل شورون ماني .....

ماني من سلام .... ديروز جشن چهل شورونت رو گرفتيم ..... بابايي كه طبق معمول شيفت بود ..... و ما اين رسم قشنگ رو بدون حضور بابايي برگزار كرديم .... عزيزم وقتي داشتيم مي شستيمت خيلي خوشحال بودي و همش مي خنديدي .... ماني من عاشق آب و آب بازيه ......                       ماني مامان تو حموم ...... انشاء ا.... هميشه سلامت باشي عزيزم .... ماني بعد از حموم كردن يه خواب ناز رفت .... آفيت باشه ..... ماني تو بغل عمو حسين ( شوهر خاله مهتاب عزيز ) ...... سارا كوچولو كنار ماني جون ........ سارا ماني رو خيلي دوست داره ....... ...
15 مرداد 1390

ماني در ....

ماني عزيزم توي تختش وقتي يه ماهه شد ..... ماني عزيزم وقتي يه ماهه شد روي تخت خوابش ....... ماني جون زود رشد كن تا اندازه تختت شي ...... هر ماه روش مي خوابونمت تا ببينم چقدر رشد مي كني ...... ماني من توي ني ني خوابش .... اين ديگه اندازه قدته عزيزم  ...... ...
15 مرداد 1390

بزرگ شدن ماني جون بابا ...

سلام بابا جون. فدات شم. با اينكه روز به روز نازتر و  با احساس تر ميشي  و وابستگي من و مامانت بهت بيشتر ميشه اما وضعيت كارم اجازه نمي ده تمام روزها رو در كنارت باشم. و همه زحمتاي بزرگ شدنت رو دوش  مامانت افتاده. قدرش رو بدون.  نميدونم الان حس ميكني چي ميگم يا نه اما هواي مامانت رو داشته باش. چون خيلي دوست داره وتنهايي و با تمام وجود بهت ميرسه. البته منم دوست دارم وعاشقتم منتظرم يكم بزرگ شي تا با هم بريم هر جا دوست داشتي. دوست دارم هوارتا.   بابا ناصر    ...
13 مرداد 1390

ماني يك ماهه شد ...

سلام ماني من ..... امروز يك ماهت شده و ماماني خوشحاله ....... عزيزم اميدوارم 120 ساله بشي ..... و هميشه سالم و تندرست باشي ..... اين يه ماه خيلي خيلي تجربه خاصي بود با همه سختي هاش يه حس خوبي هم بود باور كردن خيلي چيزا و قبولشون براي ماماني خيلي سخت بود اما گذشت ...... و خوشحالم تو الان يه ماهه شدي ...... عاشقتم عزيزم يه ماهگيت مبارك ....... فرشته كوچولوي من عاشقتم ..... ...
5 مرداد 1390

درد و دل ماماني براي ماني ...

سلام ماني من .... من نمي خوام اين روزا واست بنويسم ..... چون از لحاظ روحي خيلي خيلي بد شدم .... دارم سعي مي كنم شاد باشم و تو رو تو بغلم كه مي گيرم آروم آروم مي شم ..... اما ماماني جونم خيلي زندگيم عوض شده تو كه اكثراً خوابي ..... شب هاي هم كه بابايي شيفته خيلي به من سخت مي گذره ..... دلم مي خواد تو زودتر رشد كني ..... بابايي هم كه اين ماه ها شيفت اضافه بر مي داره و من تنها مي مونم .... اون موقع كه من سر كار مي رفتم بابايي بايد روزا تنها خونه مي موند تا من از سر كار بيام حالا كه بايد باشه ..... شيفت اضافه بر مي داره ..... دوست دارم هر دوتون همش كنارم باشين .... مي ترسم مامان خوبي برات نباشم عزيزم ..... البته ديروز كه بردمت به...
24 تير 1390

تولد مامان ملیحه ....

ماني جون سلام.بابا جون فدات شه. خيلي وقت چيزي برات ننوشتم.  اما امروز فرق ميكنه.دارم به فردا فكر ميكنم. روز تولد مامان. يه روز دوست داشتني وعزيز. معماي قشنگي نه.فردا تو 12روزه ميشي ومامان تازه  به د نيا مياد..نه بابا جون شوخي كردم ما ادما سعي ميكنيم روزهاي قشنگ زندگيمونو هميشه به خاطر بسپاريم و چون مامان ملیحه  برا هر دومون عزيز ميخوام از طرف دوتامون يه كادو خوب بخرم هديه كنم بهش. البته از تو چه پنهون قرار پولشو خودش بعنوان قرض بده وبعد از ما بگيره. به هر حال اينم خودش تو اين موقعيت فكر بدي نيست.  بگذريم فدات بشم اين روزا ماماني خيلي برات زحمت ميكشه يا شير ميخوري يا جيش ميكني/ببخشيد/يا گريه.نوبت به ما ك...
24 تير 1390

مانی و تحمل بالا .....

سلام مانی من ....... مانی جون روز سوم تولدش یعنی 8 تیر اولین دور رو تو شهر زد و رفت به خانه بهداشت واسه آزمایش خون و تست شنوایی سنجی از اونجایی که ما عجله داشتیم یه ریع زودتر رفتیم و اونجا منتظر موندیم تا ساعت 9:30 دقیقه بشه و مانی بشه دفیفاً بشه سه روزش تا ازش تست خون بگیرن ...... و بعد از اون رفتیم تست شنوایی سنحی و بعد هم تصمیم گرفیم مانی رو ببریم تا دکتر ختنه ش کنه ...... خیلی لحظه سخت و عذاب آوری واسه من بود کلی ناراحتی کردم و سر بابا ناصر هم غر زدم ...... مانی من تحمل کرد و خوب طاقت آورد ...... عزیزم ... وقتی اومدی خونه درد داشتی و ما هم از شربتی که دکتر واست نوشته بود بهت دادیم و تو خوابیدی و نمی دونی چه لحظه ...
10 تير 1390

تولد عمو حسين و دايي مهدي به عبارتي ....

سلام ماني جون .... دايي مهدي ( البته به روايتي ) متولد 7 تيره اما تو شناسنامه و همينجوري همه مي دونن كه 13 مرداد به هر حال به خاطر دايي مهدي هم كه شده تولدش مبارك ..... انشاء ا... صد سال زنده باشه و از راه دور مي بوسمش .... دايي مهدي از ما خيلي دوره اما دل ما هميشه پيششه اميدوارم زودتر بياد ايران و تو رو ببينه .... و اما ........... فردا 8 تير ماه تولد عمو حسين شوهر خاله مهتابه ..... الان تو تو بغل خاله اي و من هم خيلي درد دارم ولي الان كه دارم مي نويسم حس خوبي دارم .... دردم كمتر شده ..... عمو حسين تو رو خ0يلي دوست داره و همش لطفش شامل حالمون مي شه اميدوارم هميشه سالم سلامت و تندرست باشه .... امشب همه خونه ماماني ليلا دعوتن ...
7 تير 1390