دلم گرفته .....
سلام ماني عزيزم ...... نمي دونم چرا اينقدر دلم گرفته ، بعضي اوقات بعضي چيزا و بعضي حرفا اذيتم مي كنه ....... مي دونم تو با مني و مي دوني چيو مي گم ........ ديشب بابايي شيفت بود و من از ساعت ۲:۲۰ شب بيدار شدم تا ۴:۳۰ و ۵ بيدار بودم همش فكراي بيخودي مي اومد تو سرم ، اصلاً حالم خوب نبود ......... اميدوارم روحيه ام برگرده و شبها خوب بخوابم ...... عزيزم واسه ماماني دعا كن ....... ...
نویسنده :
مامان ملیحه و بابا ناصر
14:20




