مانيماني، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره
ترمه و ترانهترمه و ترانه، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره

من و بابا و ماني

تولد زنبوری

ماني رو ديدم تو هفته 28 ....

سلام ماني جون رفتيم منو بابايي سونوگرافي تا تو رو ببينيم ..... اما متاسفانه آقاي دكتر نذاشت بابايي بياد توي اتاق تا تو رو ببينه ..... اما دلش خيلي مي خواست ..... تازه فردا بابايي مي خواد بره شيراز ماماني و بابايي و خواهر و برادراشو ببينه ..... من هم اصلاً نتونستم خوب ببينمت ... فقط از دكتر پرسيدم سالمه ، خوبه ..... و خيلي خيلي هم دلشوره داشتم عزيزم ..... يه خورده حرف دانيال پسر دايي عزيزت پيش اومد و من دلم خيلي گرفت حالا بعداً راجع به دانيالم باهات حرف مي زنم .... الان نمي خوام ناراحت بشم ...... دوست دارم عزيزم ......
3 ارديبهشت 1390

امروز مي بينيمت .....

سلام ماني جون..... امروز من و بابايي مي خوايم بريم سونوگرافي تا صورت قشنگت رو ببينيم .... عزيزم خيلي خوشحالم .... امروز مي بينمت فدات شم ...... اين روزا خوب ورجه ورجه مي كني ..... والان هم كه فدات شم بازم مي زني اما بعضي اوقات عزيزم بد مي زني كه از جا مي پرم ...... دوست دارم .... دعا كن آقاي دكتر بذاره بابا هم بياد تو اتاق تو رو ببينه .... فدات شم ..... بوس بوس ...
29 فروردين 1390

بازم حالم بد شد ......

سلام عزيزم ...... اميدوارم خوبه خوبه خوب باشي ............... ماني جونم امروز صبح كه منو بابايي داشت مي رسوند اداره و خودشم بره سر كار نمي دوني چقدر حالم بد شد بابايي مجبور شد يه گوشه وايسه و من حالم به هم خورد تو خيابون خيلي سخت بود ..... آخه دفعات قبل همش تو خونه صبح قبل از اين كه بيام تو ماشين حالم بد مي شد ولي امروز تو خيابون بوديم خيلي خيلي بد بود ..... ماني جونم ..... مي دوني كه دو شب پيش هم تا صبح نخوابيدم خيلي درد داشتم و حالم خلي بد بود ديشب كه خوب خوابيدم گفتم حتماً امروز خوبم تا به حالا كه هيچ تغييري نكردم ...... همكاراي مامانيت تو اداره هوامو دارن و رفتن كلي ميوه واسم از اتاق مدير آوردن تا من بخورم ...... البته وقتي خ...
27 فروردين 1390

از طرف سوفيا .....

سلام ماني جون سوفيا اومده اداره پيش من ..... حالا خودش دوست داره واست بنويسه هر چند كيبورد ما فارسيش پاك شده ...... حالا سوفي مي نويسه ... من خيلي تو را دوستت د ارم ما ني جو ن ..... اين خط بالايي رو سوفيا جون خودش نوشت ....... آفرين به سوفياي ناز نازي خاله ..... ماني جون تو هم كه الان داري كلي احساسات به خرج مي دي و همين جور ورجه ورجه مي كني .... ...
25 فروردين 1390

بابا برات بگه که...

مانی جون سلام .بابایی فدات.عشق بابا.حالت چطوره؟ بابا یه لگدم به ما بزن دلمون اب شد فدات.خیلی خیلی مشتاق دیدارتیم.اگه بدونی چقدر خریدار داری! از دیشب بگم جات خالی بود. تولد خاله...کیک وشیرینی وچای وشمع وفوت وسر وصدا جیغ و داد و موسیقی و...الهی بمیرم چی کشیدی تو...فکر کنم فلش بارون شدی.  بابا فدات شه واسه تولدت تلافی میکنم صداتو میزاریم اکو جیغ بزن منم دارمت. فقط هوای مامان داشته باش.خیلی دوست داره.خیلی هم مهربونه.خداییش جونه منو عمر تو و عمر مامان.   فدای هر دوتون.   عزیز بابا مراقب خودت باش.دوست دارم.منتظر اولین نگاهت میمونم شیرین بابا.بوس بوس.
24 فروردين 1390

من تو اداره و بابايي تو خونه ....

سلام ماني جون ...... الان كه درام واست اين مطلب رو مي نويسم بابايي داره تو خونه واست مي نويسه و من هم تو اداره ..... امروز زياد دوست نداشتم بيام اداره ...... شايد هم زودتر مرخصي بگيرم برم خونه ....... عزيزم از ديشب تا حالا خيلي ورجه ورجه مي كني ..... اميدوارم كه حالت خوب خوب خوب باشه ....... هم تو رو دوست دارم هم باباي مهربونت رو ....... اميدوارم هميشه هر دو تانو كنارم باشيد ..... سالم و سلامت و تندرست ..... ...
23 فروردين 1390

ديشب خوابتو ديدم .....

سلام ماني جونم ...... ديشب دم دماي صبح خواب عسلمو ديدم واي نمي دوني چه حس خوب و نازي بود ....... عزيزم خيلي دوست دارم تو واقعاً ناز بودي و من داشتم از داشتنت تو بغلم ديوونه مي شدم و غرق شادي بودم ...... خيلي خيلي دوست دارم بازم ببينمت ...... اميدوارم سلامت و به موقع به دنيا پا بذاري ...... اين روزا خيلي دلشوره دارم فدات شم ...... ورجه ورجه هاتو دوست دارم گل نازم ....... ...
22 فروردين 1390