مانيماني، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره
ترمه و ترانهترمه و ترانه، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

من و بابا و ماني

تولد زنبوری

عید و مهد مانی جون ....

سلام به همه ...... عید همه پیشاپیش مبارک ....... این روزا من و مانی یه جورایی داریم عیدانه رو تجربه می کنیم ....... من تو اداره درگیر و دار برنامه های عید هستم و برنامه ها و جشنواره های آخر سال خلاصه حسابی سرم شلوغه ..... مانی جونم هم توی مهد با برنامه های که مربی های مهربونش مثل سبز کردن سبزه .... عکس یادگاری گرفتن کنار سفره هفت سین .... چهارشنبه سوری ... آش پختن و کلی کارهای ویژه که البته باید بگم مانی جونم فقط نگاه می کنه و نمی تونه کمک کنه فقط تو بغل مریم جون می مونه و امیدوارم مریم جون رو اذیت نکنه ...... ممنون مریم جون میترا جون .... خانم یگانه و همینطور بقیه مربی های مهربون مانی جون توی مهد ..... یه ویژه برنامه هم مهد ...
24 اسفند 1390

تولد یک سالگی کیمیا جون .....

سلام ...... تولد یک سالگی کیمیا جون دو روز پیش برگزار شد ..................................... کیمیا جون امیدوارم 120 سال زنده باشی و همیشه شاد و تندرست باشی عزیز خاله ........ اینم تولد کیمیا جون به روایت تصویر ...... اینم کیمی خوشگله ..... اینم مانی جون ..... و کیمی جون ..... اینم نصحیت های کیمی جون به مانی ..... اینم سوفی خوشگله ..... مانی خوشگله ...... اینم سارا خوشگله ...... ...
14 اسفند 1390

مانی جونم 8 ماهه شد ....

سلام ..... مانی جونم 8 ماهه شد ....... مانی جونم 8 ماه از زندگی قشنگشو تموم کرد و امیدوارم 120 سالگیش رو هم طی کنه و جشن بگیره ..... عزیزم ..... تو 8 ماهه زندگی مامان و بابا رو عوض کردی ........................ دوست دارم ....................... قربونت برم .............................. اینم عکس های 8 ماهگی مانی جونم ..... مانی جونم رو تختش ...... خوب یاد گرفته دست می زنه و می گه دَ دَ  ..... قربونت برم کی اندازه تختت می شی ...... مانی متعجب .... پریده رو هواپیمای بولینگ 747 مانی کیمیا جون ( دخترخاله ) مشغول بازی ............ قربون هر دو تا تون ..... 120 ساله بشید الهی ................... ...
8 اسفند 1390

مانی و برف .....................

سلام .... اولین برف بعد از چند سال بارید ....... دیشب و امروز اولین برف بارید بعد از چند سال مانی جونم این بار دوم که برف می بینه البته این بار برف بارید و مانی جونم بارید برف رو دید ..... حدود ٥سانت برف روی ماشین ها نشست ..... خیلی باحال بود چون بارون می باره برف زیاد نمی نشست اما اینبار اومدو نشست ................ خیلی خوش گذشت ..... مانی جون رو صبح بردم مهد تودک ....... مربی های مهد مانی جونم خیلی با حالن سر صبح که رفتن مهد دیدن برف می یاد خیلی فوری و با سلیقه از اون یه ذره برف یه آدم برفی بزرگ درست کردن تا بچه ها بیان و باهاش بازی کنن و عکس بگیرن ........ آفرین به این مربی های با سلیقه در مهد تودک نیایش ....... این دو رو...
2 اسفند 1390

این هفته ها .....

سلام پسر عزیزم مانی جونم ..... این روزا مامانی بی معرفت شده و وقت نمی کنه بیاد واست بنویسه عزیزم ..... خیلی خیلی الان دلم واست تنگ شده ...... خیلی مامانی سرش شلوغه ..... از خونه هم که خودت می دونی وقت نمی شه ..... اما قول می دم تو اولین فرصت واست بنویسم ...... هفته .... هفته می گذره و بهمن ماه هم تموم شد الان تو 7 ماه و 25 روز داری عزیزم ..... دلم می خواد بغلت کنم و ببوسمت 5 روز دیگه می شی 8 ماهه عزیزم ..... دوست دارم به اندازه .............................. ...
30 بهمن 1390

برای مانی .....

سلام ..... مانی جونم سلام ...... الان که دارم می نویسم تو مهد تودکی و مامانی دلش واست تنگ شده ...... امروز کم کار تر بودم و الان دلم واست یه ذره شده ..... روزهایی که سرم شلوغ باشه لااقل زود می گذره تا ساعت 1:30  اما امروز که تقریباً کارام تموم شده نمی دونی چه حسی دارم ..... عزیزم ..... خدا رو شکر می کنم به خاطر داشتن تو پسر نازم ...... خدا رو شکر ....... خدا رو شکر .............. خدا یا شکر به خاطر بابای مانی و مانی نازم و همه کسانی که دوستشون دارم ...... خدایا شکر به خاطر تمام نعمت هایت ...... خدایا خودت همه دل خوشی هامو واسم حفظ کن ...... دوست دارم خدا جون .............. دوست دارم مانی جون ....... دوست دارم ناص...
17 بهمن 1390

سفر مانی به شیراز 2

سلام سلام ...... من و بابا و مانی یه مدت نبودیم ...... ممنون از نظرات دوستان ...... تو این مدت مانی 7 ماهه شد و کلی گشت و گذار کرد ..... انشاء ا.... به زودی عکس های 7 ماهگیشو می ذارم رو سایت .... خیلی تنبل شدم .... البته سرم خیلی شلوغه و کم وقت می کنم وبلاگه پسر گلمو به روز کنم اما قول می دم سعی خودمو کنم ...... این سری یه اتفاق بد هم رخ داده بود و پسرعمه بابا ناصر فوت شد و ما برای تسلیت خدمت عمه جان رسیدیم .... روحش شاد ..... و صبر برای عمه جان و شوهر عمه عزیز ..... و تمام خانواده بابا ناصر .... این سری عکس های سفر دوم مانی به شیراز برای دیدن مامان بزرگ و بابابزرگ ...... اول سفر از جاده ساری به فیروزکوه برف قشنگی دا...
16 بهمن 1390