مانيماني، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره
ترمه و ترانهترمه و ترانه، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

من و بابا و ماني

تولد زنبوری

سفری دیگر به شیراز ...

سلام .... مانی جونم یه بار دیگه برای دیدن بابابزرگ و مامان بزرگ و اقوام ..... رفت به شیراز .... اونجا مامان بزرگ بابایی و خاله های بابایی رو دید و حسابی بهش خوش گذشت ..... بابا ناصر هم تونست فامیلا رو ببینه .... مانی اینبار با عمو علی و عمه لیلا و مریم کلی بازی کرد و حسابی کلافشون کرد .... دستشون درد نکنه حسابی مانی رو تحویل رفتن ..... از همین جا به خاطر اینکه نمی تونیم به همه فامیلای بابایی سر بزنیم عذر می خوایم و آرزو می کنیم همه شاد و تندرست باشن و دلمون همیشه با اونهاست .... توی دو هفته گذشته مسافرتها و کارای مانی رو به روایت تصویر می ذارم تا بمونه یادگاری واسه بزرگیاش .... مانی جونم تو ماشین آماده برای یه مسافرت طول...
25 خرداد 1391

مانی در کرمانشاه و عقد دایی مهدی .....

سلام اول از همه عقد دایی مهدی و زندایی پوری رو تبریک می گم .... مانی جونم یه سفر چند روزه با مامان جون به کرمانشاه داشت ..... مامانی باید یه ماموریت چند روزه به کرمانشاه می رفت برای جشنواره و مجبور شد مانی جون رو هم با خودش ببره مسافرت خوبی بود اما مامانی و همکار مامانی حسابی خسته شدن .... جای همتون خالی بود در عین حال خیلی خیلی خوش گذشت ... بعد از اون مانی جونم تو راه برگشت رفت تهران جشن عقد دایی مهدی خیلی خیلی به دایی مهدی و زندایی پوری تبریک می گیم ... امیدوارم شاد و خوشبخت باشن .... مانی جون در کرمانشاه به روایت تصویر .... مانی جونم توی هتل جمشید کرمانشاه مشغول بازی ...... مانی جونم توی نمایش...
31 ارديبهشت 1391

روز مادر مبارک ....

سلام ...... روز مادر رو به همه ی مامانا تبریک می گیم ...... روز مادر رو به مامان شوهرم به مامان عزیزم و هم تبریک می گم .... امسال اولین سالی که به لطف مانی جونم من حس مادری رو تو روز مادر تجربه می کنم ..... حس خیلی خیلی قشنگیه ..... امیدوارم همه اونایی که دوست دارن مادر بشن هر چه زودتر به آرزوشون برسن مخصوصاً اونی که الان تو ذهنمه و از همه می خوام براش دعا کنن تا یه کاکل زری یا کفش قرمزی نصیبش بشه ..... خدایا از ته دلم دعا می کنم خدایا شادش کن ....... قربون پسرم و بابای مهربونش برم که دیروز با هدیه هاشون منو غرق شادی کردن ..... خدایا در پناه خودت حفظشون کن ..... ممنون ناصر عزیزم و مانی جون خوشگلم .....
24 ارديبهشت 1391

روز معلم و سالگرد ازدواجمون ....

سلام ..... روز معلم مبارک   امروز روز معلمه من به مربی های مانی جونم و تمام معلم ها و استادها این روز رو تبریک می گم .... مانی جونم امروز اولین روز معلم رو تجربه کرد و من امروز از طرف مانی از مربی های مهربونش تشکر کردم امیدوارم پسر بزرگ بشه و خودش این روز رو به معلماش تبریک بگه ..... امروز سالگرد ازدواج من و بابایی هم هست و یه روز خاطره انگیزه ..... پارسال روز سالگرد ازدواجمون مانی جونم توی شکم مامانی بود ......  الهی قربونش برم پسر قشنگم .... بابایی دیروز و امروز شیفته .... خسته نباشید .... البته من و مانی دیروز رفتیم پیش بابایی و مانی جونم خیلی با بابایی بازی کرد .... خدایا سایه بابایی روی سر من و مانی جونم حف...
12 ارديبهشت 1391

مانی جونم 10 ماهه شد ...

سلام اینا عکس های مانی جونمه ..... مانی جونم در حال بازی با ماشین ها ..... قربونش برم مثلاً پسرم خیلی آرومه ..... وقتی مانی جون روروک رو هم راه می بره ..... قربون خندیدنت بشم عزیزم ..... مانی شاد و خندان وقتی میزو می گیره و بلند می شه ... مانی جونم تو خواب نازه ..... مانی جون بعد از یه بازی نفس گیر .... البته خوابیدنش یه 10 دقیقه ای بیشتر طول نمی کشه ... مانی جونم اون لپ تاپه ها ...... فضوله مامان ..... مانی در حال ساخت و ساز ...... قربون پسرم برم من 10 ماهگیت مبارک عزیزم ..... دوست دارم مامانی .... ...
10 ارديبهشت 1391

مانی و عید نوروز 91 .... به روایت تصویر ....

با سلام .....   مانی جون یه مسافرت خیلی خیلی عالی داشت ........ عکساشو می ذارم واسه یادگاری ...... جای همتون خالی خیلی خیلی خوش گذشت با کل خانواده رفتیم شیراز دیدن مادر بزرگ و پدربزرگ و اقوام بابا ناصر ..... دست و پنجه همشون درد نکنه ......................... مانی جونم سر سفره هفت سین بابا ناصر البته بابایی روز عید شیفت بود این عکشو بعداً گرفتیم خانه طباطبایی - کاشان ..... بالای پشت بوم یه حمام تو کاشان ..... تپه سیلک کاشان ....... عمارت و حمام فین کاشان ...... تخت جمشید مانی جون و ..... مانی جون و بابا و بابابزرگ ..... تخت جمشید .... مانی جون نظاره گر عظمت تخت جمشید ...... پارک آز...
21 فروردين 1391

عید تون مبارک ......

سلام ...... امسال عید یه رنگ و بوی دیگه تو خونه ی ما داره ................ امسال مانی جونم کنارمونه هر چند امسال عید هم موقع سال تحویل بابایی شیفته و مثل سال گذشته من تنهام و البته پارسال مانی توی وجودم بود و امسال کنار من ...... تنهایی یه حس جدید شده ..... کاش بابایی هم می تونست بیاد کنار سفره هفت سین بشینه ....... دلم یه جوری می شه ..... اما .......................... مانی جونم امسال جای خالی باباشو پر می کنه عزیزم ..... خدا رو هزاران بار شکر می کنم که تو کنارمون هستی عزیزم ....و خدا تو فرشته مهربون رو به ما عنایت کرد ...... عیدتون مبارک ............................ خوش بگذره ...... خدایا شکرت ......   ...
28 اسفند 1390