مانيماني، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره
ترمه و ترانهترمه و ترانه، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

من و بابا و ماني

تولد زنبوری

روایت تصویری دیگر ....

سلام به همه ...... مانی جونم تو این ماه هم مثل ماه های دیگه لحظه های قشنگیو واسه مامانی و بابایی ساخت ..... دوست دارم عزیزم ....... مانی جونم این ماه هم تولد تو بود هم مامانی مرسی ...... مانی و پارسا جون مانی و میکی موس ها مانی و ابوالفضل جون .... مانی در باغ وحش ... مانی در باغ وحش ...مانی جونم می ترسه .... قربون نگات بشم ... و اینم کیک تولد مامانی .... مانی وقتی تو تخت به به می خوره .... مانی جون غرق در لوگو بازی .... مانی جونم تو صف قطار .... مانی و کیمیا سوار بر قطار شادی .... هو هو هو همه تاب و سرسره بازی می کنن مانی جونم قائم باشک بازی.... مانی درحال دیدن نما...
26 تير 1392

تولد مامانی ....

سلام مانی جونم امروز تولد مامانیه ...... اما نمی دونم چرا اینقدر دلم گرفته با اینکه کسایی که حتی فکرشو نمی کردم و ازم دور بودن یادشون بود که تولدمه یا تلفن زدن یا اس ام اس دادن و تولدمو تبریک گفتن اما دلم گرفته خیلی هم دلم گرفته ...... امشب قراره همه بیان و دور هم جمع بشیم ...... خدایا به خاطر تمام نعمت هات شکر ...... خدایا یادم بده قدردون نعمت هات باشم ...... خدایا یادم بده که یادم نره چه کسایی واسم زحمت کشیدن و من رو به اینجا رسوندن ...... خدیا یادم بده هیچ وقت زحمت پدر و مادرمو فراموش نکنم و همیشه قدر دون زحماتشون باشم ..... خدایا یادم بده خوب باشم و مهربونی کنم حتی در مقابل کسایی که خردم می کنن و ارزشامو زیر سوال می بر...
17 تير 1392

ساعت کاری ....

سلام مانی جونم ......... عزیز دل مامانی دو سالت شد و پاس شیردهی مامانی تمام شد ...... این روزا باید تا ساعت 3 تو مهد کودک باشی قربونت برم من خیلی ناراحتم از این اینکه مجبورم تو رو تا اون ساعت تو مهد بذارم ..... آرزو میکنم اونجا بهت خوش بگذره و از مربی های مهربون می خوام که خیلی مراقبت باشن ..... و از همشون تشکر می کنم ........ مانی جونه نازم خیلی دوست دارم ..... امیدوارم مامانی رو ببخشی خوشگلم ....... دلم برات یه ذره می شه وقتی بهت فکر می کنم یا برات می نویسم ...... عزیزم دوست دارم مامان و بابا تلاش می کنن واست بهترین ها رو بسازن ....... خدایا حافظ پسر گلم باش خدیا مانی جونم رو به تو می سپرم ....... خودت مراق...
12 تير 1392

تولد زنبوری مانی روایت تصویر .....

سلام به همه ..... خدایا شکرت به خاطر فرشته ای که به من دادی...... مانی جونم تولدت مبارک عزیزم .... 120 ساله شی ....... و حالا تولد زنبوری مانی جونم .........   به طرف تولد زنبوری ...... هورا ...... عزیزم تولدت مبارک ...... مانی جونم 120 ساله شی ...... نه 120 سال کمه همیشه زنده باشی ... لیوان با عکس مانی جونم ..... میوه ها پر زنبور شدن ..... نوش جان ...... هدیه های مانی جون به دوستاش ...... عکس های مانی جون .... مانی جونم داره آماده می شه واسه تولد زنبوریش ..... قربونت برم مامان جون ...... دوست دارم م...
5 تير 1392

تولد زنبوری مانی جونم .....

سلام به همه دوستان ....... چند روز دیگه بیشتر نموده تا مانی جونم دو ساله شه ........ عشقم عزیزم جونم تولد مبارک .......... فردا 3 تیر تو خونمون یه تولد واسه مانی جون می گیریم از نوع زنبوری ......... پسرم ، عمرم امیدوارم 120 ساله شی .......... خدایا شکرت .......   ...
5 تير 1392

مانی و روز پدر و سفر به شیراز ....

سلام به همه ...... مانی جونم این ماه روز پدر رو و پیشاپیش تولدش رو جشن گرفت و یه سفر هم به مرودشت و شیراز داشت برای دیدن خانواده بابایی .... جای همه خالی ...... دست بابابزرگ و مامان بزرگ و عموها و عمه های درد نکنه چه تولدی برای مانی جونم گرفتن مرسی برای همه چیز ...... البته تو این سفر مانی جونم تب شدید داشت و تا سه روز تبش پایین نمی اومد مامانی هم چشماش درد می کرد و مدیر اداره هم عوض شده بود و مامان باید دائم می رفت کافی نت و مانی جون رو تنها می ذاشت و قضایای دیگه اما دیدن مامان بزرگ و بابابزرگ ما رو خیلی خوشحال کرد ...... اینم عکس های این ماه مانی جونم ........   اینم مانی جونم عزیز دل مامان ..... مانی ...
21 خرداد 1392

مانی و ماهی که گذشت ....

سلام به همه ...... توی این ماه کلی روزهای خوب بود که با مانی جونم گذروندیم .........................   مانی جون جا قطع بود تو سبد اونم رو مبل آخه این چکاریه مامان جون ..... قبل از جیغ و داد اول مامانی عکس می گیره .... مانی با نی که توپ رو هل نمی دن مامان جون ....... نابغه مامان ..... مانی در حال نقاشی کردن روز مادر ..... اینم آثار کل خانواده برای روز مادر ....... تقدیم به همه مامان ها .... اینم مادرجون عزیزم در حال نقاشی کردن بزرگترین عضو جشن روز مادر و سالگرد ازدواج من و بابایی .... اینم محمد پویای عزیزم ........ مانی جون سوار بر قطار شادی هو هو هو هو ............ مانی جونم تو استخر توپ...
6 خرداد 1392