مانيماني، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره
ترمه و ترانهترمه و ترانه، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

من و بابا و ماني

تولد زنبوری

مانی و ماه محرم 93

سلام .... عزاداریاتون قبول .... امسال هوا خیلی بارونی بود ولی مانی جونم تونست تو بعضی مراسم ها شرکت کنه .... خدایا شکرت به خاطر همه چیز ... خدایا خودت همه مریض ها رو شفا بده و همه بچه ها رو در پناه خودت حفظ کن .... عزاداریاتون قبول ... التماس دعا ..... مانی در حال نقاشی کردن عاشورا .... مانی در حال نقاشی کردن دسته روی بچه ها ..... قربونت بشم مامان .... مانی می خواد با شمشیرش یزید رو بکشه که امام حسین (ع) خوشحال بشه .... و بگه مانی چه بچه خوبیه .... مانی تو دسته روی در حال طبل زدن ... هوا بارونی بود .... مانی با لباس یا حسین داره نقاشی می کشی .... محو تماشای فیلم .... اصلا با هیچ چیز نمی ش...
14 آبان 1393

مانی و ماه مهر ....

سلام به همه .... ماه مهر و مانی منم تو سه سالگیش لباس فرم پوشید امیدوارم .... لباس فرم دکترا رو بپوشی گلم .... اینقد ذوق کردم .... اینم کیف باب اسفنجی مانی جونم ... مانی و پویا با لباس فرم ..... مانی من فدات بشم عسل مامان مراقب خودت باش گلم ... مانی جونم خوابه خوابه .... هر روز صبح تو بغلم خواب بود میرفت مهد ولی به خاطر لباس قشنگ راه می رفت .... چشاش خواب بود دورش بگردم .... مانی روز جهانی کودک .... عزیزم روزت مبارک .... اینم نقاشی بچه ها تو کلاس ... روزتون مبارک عزیزای من ... مانی و خمیر بازی یکی از بازی های مورد علاقه پسر مامان ... شاد و سلامت باشی ...... می بوسمت مامان جون .... ...
4 مهر 1393

مانی من ....

سلام به همه .... با توجه به نداشتن زمان مجبور شدم عکسای ماه شهریور رو یه جا بذارم ..... خوشگلم یه سری از عکسا از قلم افتاد ولی قول می دم واست بذارم .... مانی مامان دوست دارم .... مانی عاشق نگاتم مامان ماهان جونم .... عمه قربونش بره .... اومد خونه عمه اش .... سارا و ماهان و مانی ...... عمه دور سارا بگرده الهی .... بابابزرگ و مانی ..... مانی هفت تیر کش .... اینم کاردست پسر مامان ..... هنرمند کوچک به همراه مامانش خلق اثر می کنه والا ...... اینم از روز عید قربان ..... مرغ قربونی کردیم .... مانی تو روستای گرمرود ... مامانی عاشق اینجاست ... مخصوصاً عاشق مامان عمو حسین .... همیشه...
30 شهريور 1393

عروسی عمه مریم ...

سلام به همه .... جاتون خالی یه سفر به شیراز تو ماه شهریور و رفتن به خونه مادرجون واسه عروسی عمه مریم ... جاتون خالی خیلی خوش گذشت .... مانی تو راه شیراز .... تو ماشین خواب بود قربونش برم خیلی اذیت شد حالش بد بود . چند بار تو راه حالش به هم خوزد قربونش بشم ... شب شهررضا موندیم و مانی جونم حالش بهتر شد .... من و مانی تو شب حنابندون ... خیلی باحال بود جاتون خالی .... خیلی مراسم جالبی بود مانی که خیلی خوشش اومد همش رنگ .... مانی جونم شب عروسی .... عمه جون عروسیت مبارک ... مانی و دختر دایی بابایی محدثه جون .... اینم مانی جونم تو راه برگشت تو جالیز خیار و گوجه وای چه چسبید ... جای همه خالی خ...
24 شهريور 1393

مانی و ماه مرداد و شهریور 93

سلام به همه دوستام و پسر گلم مانی جون ..... می دونم که خیلی دیر پست می ذارم . ولی مانی جونم تو که می دونی چقدر سرم شلوغه .... مامانم ولی تمام لحظات به فکرتم .... و حالا مانی جونم  ..... مانی جونم در حال خوردن سیب زمینی ... یکی از غذاهای مورد علاقه مانی جونم مانی یه جوری ترشی می خوره که نگو .... مانی جونم یه هفته مهدش تعطیل بود و مهمون مامانی تو اداره بود اونم با چه وضعی . ولی چون کنارم بود خیلی خیلی خوب بود و با خیال راحت کار کردم یه هفته کنارم بودی کیف کردم ..... قربونت برم مانی و پارسا و دانیال بچه های همکارای مامانی در حال دیدن فیلم .... اینم یه آب بازی جانانه تو حیاط مادرجون .... عاشقتم...
14 شهريور 1393

مانی و تعطیلات عید فطر

سلام به همه .... عید همه مبارک ..... نماز و روزه هاتون قبول ..... دوستان می دونم دیر به دیر پست می ذارم .... واقعا فرصت نمی کنم .... وقت واقعا تا می جنبم زمان رفته ..... مانی جونم تو این ماه هم جاهای خوب و روزهای خوبی رو پشت سر گذاشت .... تعطیلات عید فطر .... روز عید فطر و روز قبلش بابایی طبق معمول شیفت بود و فرداش رفتیم شهمیرزاد جای همه خالی .... شنبه و یکشنبه هم مامانی تهران ماموریت داشت .... بابایی و مانی هم اومدن .... نمی دونم بهشون خوش گذشت یا نه ولی من که خیلی خسته شدم ..... از اینکه مانی جونم همرام بود آرامش داشتم ... خدایا شکرت .... هیچ وقت منو از پسرم جدا نکن .... خدایا شکر .... و اینک مانی به ر...
17 مرداد 1393