مانيماني، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره
ترمه و ترانهترمه و ترانه، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

من و بابا و ماني

تولد زنبوری

تولد پنج سالگی مانی جونم ...

تولد عشقم مانی تولد پنج سالگی عشقم مانی چون تو ماه مبارک رمضان بود یه جشن کوچیک براش گرفتم کیک تولدش رو هم خودم درست کردم امیدوارم پسرم به تمام آرزوهای دلش برسه ... دوست دارم عزیزم کیک تولد دستپخت مامانی مانی عزیزم روز تولدش آبله مرغون گرفته بود و حال نداشت الهی بمیرم برات که تو تب بالا هم بخاطر مامانی می خندی .... عزیز دلم نازمی .... مانی عشقم ...
8 تير 1395

پارک مامان بزرگ ...

سلام عشق های مامان .... کنار خونه مادرجون لیلا یه پارک محله داره که مانی بهش می گه پارک مادرجون .... اولین تاب خوردن ترمه و ترانه با لباس تابستونی تو پارک مادرجون .... جون مامان .... عشقولانه های من .... ترمه نفس .... ترانه نفس .... کلی گشتم تا زیر میز پیدات کردم .... عاشقتم یه روز خوب با بابابزرگ و مادرجون و دست پخت بابایی .... مرسی بابای مهربون ...   ...
26 خرداد 1395

آش دندون سری ترمه و ترانه

با سلام دندون سری ترمه و ترانه عزیزم جای همه دوستان خالی کیک دست پخت خودم اولویه دستپخت مامانی آش دندون سری دستپخت مادرجون عزیز   دسر بعد از شام اینم سفره .... چون ماه رمضون بود سفره افطاری پهن کردم   جگرای مامان عزیزای من .... بچه ها تو حیاط مشغول بازی پویا - کیمیا - مانی و  سپهر خاله جون خاله  جیگر مامان مانی کار داشت تو حیاط بازی می کرد گل مامان عشق های مامان ...
22 خرداد 1395

مانی جونم و مسابقه نقاشی ...

سلام به همه مانی جونم عشقم توی مسابقه و نمایشگاه نقاشی شرکت کرد ... عشقم خیلی دوست دارم امیدوارم تو تمامی مراحل زندگیت خوشحال موفق و پیروز باشی گلم ....   عشقم کنار نقاشی خوشگلش ... مانی نفس مامانی عشقم .... مانی و کیمیا جونی کنار نقاشی کیمیا خوشگله .... باربد . مانی . سوفیا و کیمیا عکس دسته جمعی ... آقای دلشادی مدیر مامانی . آقای معصومی و پاک بین همکارای مامانی مانی عشقم هر وقت میای اداره می ری تو اینجها بازی می کنی مثلا هاپویی   ...
20 خرداد 1395

یک روز با نیایش ...

سلام به همه یک روز خوب با بچه های مهد کودک نیایش مهد مانی و ترمه و ترانه .... ورزش . شادی و بازی بابا ناصر مهربون همراه با باباهای دیگه شروع کردن به ورزش کردن و شادی و نشاط مسابقه های باحال ... من و ترمه و ترانه هم تشویق می کردیم دست مربی های مهربون مهد درد نکنه خیلی خیلی خوش گذشت .... ...
26 ارديبهشت 1395

یک روز تو اداره با بچه ها ....

سلام به همه اداره خوب داشتن نعمتش به اینه که از رئیس تا بقیه همه مهربون هستن و آدم احساس آرامش می کنه بچه ها رو با خودش ببره اونجا .... مانی و دکور جشنواره تیرنگ .... افتتاح نمایشگاه پوستر .... دوتا کار مامانی هم پشت سرمه .... دوستتون دارم با یه خاطره وحشتناک که خدا رو شکر به خیر گذشت اون روز .... ...
23 ارديبهشت 1395

روز پدر و سفر به سمنان و شهمیرزاد ...

سلام به همه دوستان تو این تعطیلات رفتیم سمنان شهمیرزاد و کلی خوش گذشت .... روز پدر رو هم اونجا با فامیلای خوبم جشن گرفتیم .... البته کادوی بابایی رو تو خونه بهش دادیم و حرکت کردیم ....   مانی و بابایی سرچشمه شهمیرزاد...   عشق مامان .... الویه مخصوص روز پدر ....   اینم کیک خوشمزه برای شیرین کامی مردای مهربون ...   عزیزای من آماده برای شروع یک جشن باحال ....   همه مردای ما ....   دایی بهروز و جورابش کادوهای بابایی از طرف خودم ترمه و ترانه و مانی جونم .... ترمه من خواب بود .... مانی جیگر ما...
5 ارديبهشت 1395