مانيماني، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 27 روز سن داره
ترمه و ترانهترمه و ترانه، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

من و بابا و ماني

تولد زنبوری

مهر و مهد کودک ....

سلام به همه مانی عزیزم این هفته رفت آمادگی .... ترمه و ترانه رفتن مهد کودک .... الهی که خدا و قرآن پشت و پناهتون باشه ... ایشا ا... که دانشگاه بری گل پسرم .... مانی جونم با مربی مهربونش ... خوشگلای من روز اول مهر .... قربون هر سه تا گلهای نازم .... ...
5 مهر 1395

یه روز خوب با همه بچه ها

سلام به همه .... تو یه شب خوب تمام بچه ها دور هم جمع شدن .... با این که خیلی خیلی سر و صدا راه انداختن ولی همسایه های مهربون تحمل کردن و بچه ها دور هم کلی خوش گذروندن ... برای من که یه شب به یاد موندنی بود .... فرداش هم تو جنگل همه دور هم خوش گذروندیم ... جای همه دوستان سبز ... وای خدا تو حیاط انگار زلزله اومده بود .... اینم کوچولوها در حال فیلم دیدن من تو این عکس عاشق دایی بهروزم که اینقدر باحال داره فیلم می بینه ... مانی و پویا جونی تو جنگل ... ماهان گلی .... ترمه و ترانه .... سقف ماشین عمو شاهرخ رو داغون کردن ...      ...
4 مهر 1395

تولد بابایی و سفر به شیراز ...

سلام به همه دوستان .... مانی عشق من نفس من ترمه و ترانه فرشته های من تو شهریور ماه یه سفر رفتن شیراز دیدن مامان بزرگ و بابابزرگ و عمه ها و .... جای همه دوستان سبز .... مانی جونم تو جاده .... ترمه و ترانه پارک خونه کنار مامانی ... ترانه جونم کنار خونه مادرجون ... ترمه جونم خونه مادرجون ... یه روز خوب شاهچراغ .... ترمه و ترانه جونم خونه بی بی مهربون .... فرشته هام با داوود پسردایی بابایی ... مانی تو پارک مرودشت ... نفس مامان .... تولد بابای مهربون ... عشق و کیک تولد بابایی تولد مبارک بابایی مهربون و دوست داشتنی ... ارگ کریم خان زند .... ...
30 شهريور 1395

روزمرگی های فرشته هام ....

سلام به دوستان سلام به عشقم مانی و جگرهای مامانی ترمه و ترانه .... اینم یه سری عکس از تابستون پر از انرژی و حرکت .... بازی تو حیاط با روروک مانی عشق روروک بچگیشه ... جالبه ترمه و ترانه بدون روروک راه افتادن .... قربون خندت بشم ترانه جونم ... سارا و مانی عزیزم .... ترمه و ترانه گلم عشقای مامان دوستون دارم ... نفس مامان .... ترمه راننده .... مثلا ترمه راننده با مانی تصادف کرده .... وای مانی بخدا عاشقتم ... یه روز خوب پارک آفتاب .... ترمه و ترانه ... اولین بار سوار اسباب بازی شدن ... مانی جونم تو گرمرود ... دخترای کزت مامان .... ا...
27 شهريور 1395

تابستون گشت و گذار تو جنگل ...

سلام مانی جونم و فرشته های نازم ترمه و ترانه گلم ..... توی تابستون برای دور زدن و تفریح گل دخترا و گل پسرم تو جنگل شهید زارع رفتیم جای همه دوستان سبز ....   نفس مامان ... پویا و مانی جونم دوتا پسرخاله ناز ... ترمه و ترانه در حال دور دور زدن ... خسته و خسته در ماشین ...   قربونت بشه مامانی ... پدر جان ... کیمیا و سوفیا ... گل گلای ناز مامان و با بابای مهربون ... نفس من .... عاشق این بازیه هر دفعه رفتیم جنگل مانی جونم یکی دو بار سوار شد ... عشق مامان ... ...
30 مرداد 1395

مانی و اداره ....

سلام به همه و فرشته هام عشق مامان واسه تعطیلات تابستونی یه چند روز مهمون من بود ولی چه مهمونی کل اتاق مامان رو با هنرش تزئین کرد .... ترمه و ترانه جونم خونه مادرجون مهمون بودن .... از خستگی رفت دراز کشید ... مامان جونم بمیرم برات اذیت شدی ... جیگر مامان و هنرش ... اینم کلاس نقاشی مامانی از اونجایی که دیگه تو اداره کلاس ندارم تو آتلیه دوست خوبم مرجان کلاس گذاشتم .... خیلی لذتبخشه ... عشق مامانم عاشق کلاسشه ...   ...
27 مرداد 1395

تابستون و دریا ...

سلام به همه ... فرشته های من مانی جونم ترمه جونم ترانه جونم دوستون دارم ... نفس مامان تو دریا ... جون مامان ... امیدوارم همیشه شاد باشید و خوشحال .... بعد از یه بازی جانانه کنار دریا .... یه دونه ی من و دور دونه های من .... مانی و پویا یه روز خوب .... مانی نقاش مامان .... وقتی مانی مامان از ترس ترمه ترانه هم فیلم می بینه هم خوراکی می خوره ... خوش باشید سر صبحی وقتی بیدار میشید ماه تر از شما کسی نیست ... حیاط خونه جدید و بازی مانی جونم تو حیاط ...   ...
25 مرداد 1395