مانيماني، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره
ترمه و ترانهترمه و ترانه، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

من و بابا و ماني

تولد زنبوری

روز بابايي مبارك .....

سلام ماني جون من ..... فردا روز پدر ..... ماني جون مي دونم تو هم دوست داري به بابايي تبريك بگي ..... اين كه كاري نداره من از طرف تو به بابايي تبريك مي گم .... امسال اولين سالي كه ناصر جوني حس پدر بودن رو هم مي چشه .... بابا ناصر ... باباناصر ..... روزت مبارك .... اين روز رو به تو ماني قشنگم هم تبريك مي گم ..... ناصر جون من مخصوص روز مرد و روز پدر رو بهت تبريك مي گم عزيزم ..... اميدوارم سال هاي سال سايه ات بالاي سر من و ماني جون باشه و هميشه سالم و تندرست باشي .... بازم روزت مبارك عزيزم ...... بابا ناصر و بابا بزرگ هاي مهربون روزتون مبارك ....... ...
25 خرداد 1390

كادو هاي جديد ماني جون ...

سلام ماني من .... اينم كادوهاي جديدت عزيزم ..... اين لباس خوشگل از طرف خانم زارع همكار ماماني ..... ( سوغاتي از مشهد ) اينم يه بلوز و شلوار خوشگل از طرف خانم حسيني همكار ماماني ( سوغاتي از شيراز ) اينم از طرف خاله مهري مهربون ........  اينم از طرف خاله منا ............. ( نمايشگاه كتاب تهران 90 ) اينم از طرف خانم بخشی عزیز و دوست داشتنی و مهربون ............. اينم از طرف مامان خانم میرشفیعی - همکار مامان ..... اينم از طرف دختر خاله سوفیا ی عزیز ............. ( تقویم ٩٠  ) الهي قربونش برم .....   ...
24 خرداد 1390

ادامه سيسموني ها .....جديد

سلام ماني من ......... ماماني و بابايي واست چيزاي خوشگل جديد خريدن ، نمي دوني من و بابايي كلي خودمون ذوق زده مي شيم از چيزاي كه واست مي خريم عزيزم ......  مباركه ............... اين رو تختي ماني عزيزم ...... اميدوارم خوشت بياد ........ اينم پتوي قشنگه ماني خوشگل من ...... اينم يه دست لباس خوشگل به سليقه بابايي .............. اينم تخته وايت برد ماني ........... اينم كتاب كه از شهر كتاب بابايي واست انتخاب كرده عزيزم ..... اينم آلبوم عكس هاي ماني كوچولو ...... تا عكس هاي قشنگتو بذارم توش ...... اينم ساعت و ظرف غذاي ماني من ...... مباركه ..... مباركه عزيزم ..... اينم کلاه های قشنگ ماني من ....
24 خرداد 1390

هفته 36 .....

ماني عزيزم ... ديگه اين روزا روزهاي هستن كه داريم به ديدار تو گلمون نزديك مي شيم ..... اميدوارم بدون هيچ مشكلي پا به اين دنيا بذاري ........ دوست دارم ....... واسم دعا كن ...... ...
19 خرداد 1390

سلام گلم ...

ماني من سلام .... اين روزا حال ماماني اصلاً خوب نيست ..... يعني يه موقع خوبه يه موقع بد .... ديروز پيش دكتر بوديم من و بابايي .... خدا رو شكر تو خوبي و دكتر گفت هم فشارم خوبه هم وزنم ..... البته اينو هم بگم من خيلي چاق شدم .... حالا بعداً عكسامو مي بيني خودت قضاوت مي كني عزيزم .... ديشب خيلي كمر درد داشتم .... اصلاً نمي شه خوابيد چون خيلي به شكمم فشار مي ياد .... روزهاي سختيه عزيزم .... اما با فكر تو قابل تحمل و گذراست .... ديشب دندون آخريم هم يه خورده شكست و درد مي كرد .... عزيزم من و بابايي دوست داريم ......... مي بوسمت ..... ...
19 خرداد 1390

امام زاده عبدا.... آمل -

سلام مانی ...... مانی جون از پنجشنبه که اداره تعطیل شد 3 روزه که تعطیله بابایی جمعه رو شیفت بود و این دور روز با هم هستیم ..... دیروز رفتیم امام زاده عبدا.... آمل همراه دایی گلی ، مادرجون ، خاله محترم و پسرخاله سعید و دختر خوشگلش ساقی و دایی و دختردایی نازت سارا کوچولو همه و همه یه 20 نفری می شدیم ..... موقع برگشت هم رفتیم پارک طلایی آمل .... اونجا هم من و هم بابایی و همه و همه واسه سلامتیت دعا کردیم و آرزو کردیم که سالم تندرست و به راحتی پا به این دنیا بذاری عزیزم .... خوب بود ولی این دو سه ساعت راه به مامانی خیلی خیلی فشار  اومد و دیشب خیلی درد کشیدم همش احساس می کردم به تو هم خیلی فشار اومد ..... بابایی دوست داشت ا...
15 خرداد 1390