مانيماني، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 29 روز سن داره
ترمه و ترانهترمه و ترانه، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 27 روز سن داره

من و بابا و ماني

تولد زنبوری

یلدا 95 و فرشته هام ...

سلام به همه یلداتون مبارک ... یلدای فرشته های نازم ترمه و ترانه و مانی قشنگم مبارک شب خوبی بود من و مانی از یه روز قبل شروع کردیم به تهیه تدارکات یلدا .... خیلی خوب بود .... شادی رو  برای همتون آرزو می کنم .... سفره یلدا ... جای دوستان سبز ...   و اثر هنری من و مانی با زحمت بابا بزرگ پاپ کرن ها رو بابا بزرگ درست کرد ... دستت رو می بوسم بابای مهربونم ... عاشقتونم ... و عزیزای من فرشته های من و بابای مهربون یلداتون مبارک خدا هیچ وقت شماها رو از هم جدا نکنه با دل خوش سالیان سال یلدا رو جشن بگیرید در کنار هم .. مانی و پویا قشنگه ...   ...
4 دی 1395

فرشته ها و تلویزیون ...

سلام به همه فرشته های من دوستون دارم قربون هر سه تا تون رفتین تو تلویزیون ... عاشقتونم .... مانی جونم واسه تولد دانیال عمه که رفته پیش خدا داره نقاشی می کشه ... مانی جونم دانیال رو تو آسمون پر از ستاره با لباس خواب و دوتا فرشته کشیده مامانی فدات بشه خدا همه مریض ها رو خصوصاً بچه ها رو شفا بده هیچ مادری داغ فرزند نبینه .... ...
15 آذر 1395

امام زاده و یه روز خوب ...

سلام به فرشته هام مانی و ترمه و ترانه قشنگم ... امروز اومدیم که بریم یه امام زاده که خیلی شلوغ بود و چون ترافیک زیاد بود سر از یه امام زاده دیگه در آوردیم واقعا عالی بود ... تو این سال ها همیشه از کنارش رد می شدیم ولی اینبار ..... جای همه دوستان سبز ... مانی مامانی در حال زیارت ... به ترتیب سپهر مانی پویا ترمه ترانه و سارا .... خیلی خوبه که همتون دور همین جای ماهان گلی و سوفی و کیمی هم خالی ... نفس های مامان .... ترمه و ترانه دائم بغل بابای هستن ... مانی من دوست داره مامانی جونمی عزیزم ... خیلی ورجه ورجه کردین از اون بالای تپه ها سر می خوردی می اومدی پایین خیلی خیلی خ...
10 آذر 1395

یه روز برفی خوب ...

سلام به فرشته هام امروز ترمه و ترانه برای اولین بار حس برف رو تجربه کردن جای همتون خالی خیلی خیلی خوش گذشت ... مانی که یه آدم برفی درست کرد ... مانی جونم حسابی بهش خوش گذشت ...دوست دارم گل گلابم ....   ترمه و ترانه صبح روز برفی ... صبح روز برفی با بابایی ...   پنج تا بچه با من تو جاده زرین آباد خیلی خوش گذشت بزرگترا از ترس برف تو خونه موندن ... بابایی هم که شیفت بود و من و این گل گلایا کلی برف بازی کردیم .... قربونت بشم الهی ... من گل پسرم .... ترمه گلم ناز داره .... یه خورده می ترسید ... ترانه گلمم ناز داره .... خیلی نا...
5 آذر 1395

جیگمل های من ...

لحظات پر از انرژی و شادی رو برای همه و فرشته هام آرزو دارم .... مانی و لوگوهاش .... پسرم پر از خلاقیته ... اینم سازه های پسر ناز ناز من با لوگو ... واقعاً آفرین آفرین آفرین وای خدا چی می کنه این پسر جنگه ولی انگار خیلی شاده این جنگه ... خدا نکنه هیچ کجا جنگ باشه امیدوارم همه در صلح و آرامش زندگی کنن ... ترانه مشغول خوردنه .... تمرین واسه قاشق دست گرفتن ... اینم ترمه نفس ... عاشقتونم مامانی ... تاب بازی گل گل من .... ...
20 آبان 1395

گل گلیا در اداره ...

ترمه و ترانه و مانی جونم توی برنامه روز مازندران مامان رو همراهی کردن .... جیگر های مامان .... نون قندی می خوره ترانه جون ... ترمه جونم و نون قندی ... مانی و مهرآسا خوشگل تو گالری ... قربون شیر خوردنتون .... مانی و یه صبحونه خوشمزه ... ترمه و ترانه صبحونه ... ...
15 آبان 1395

وقتی بابایی میاد مهد فرشته ها ...

سلام به فرشته هام یه مشکلی که هست همیشه بابایی که میاد مهد تا بچه ها رو تحویل بگیریم دعوا سر بغل بابایی اون می خواد بغل بشه اونیکی هم همین ... مانی هم که خوب صد البته و در اینجاست که بابای پر زور هر سه تا رو با هم بغل میکنه .... وقتی بابایی شیفته و ترمه و ترانه می رن سرکار بابایی تا ببیننش ... گل می ده به بابایی ... این یکی هم داره گل می چینه چون صورتشون معلوم نیست نمی دونم کدوم به کدومه  مانی هم صورتش رو نقاشی کردش مهد کودک می خواست که باباش ببینه .... ...
12 آبان 1395